سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )
380
جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )
جاى وى پسر خردسالش موسى را وليعهد خود گرداند ) . « 1 » همچنين اين نابسامانى نتيجهء نزاع بين ايرانيان و اعراب بود . به هنگام درگيرى شديد اين دو برادر ، آتش قيام ديگرى در سرزمين شام با حركت سفيانى « 2 » شعلهور شد . سفيانى ، به خاندان سفيانيان اموى منسوب بود . او به نام خود دعوت كرد و بر شام و مناطق اطراف آن چيره شد ، و اگر اختلاف و درگيرى بين يمانيان و مضريان روى نمىداد و نيروى او به ضعف نمىگراييد ، هر آينه حكومتى در شام تأسيس مىكرد . « 3 » امين پس از دو سال تلاش بىوقفه توانست به قيام وى خاتمه بخشد . « 4 » بههرحال ، رودررويى بين امين و مأمون ادامه يافت و به وقوع درگيرىهاى خونينى منجر شد كه اشاره به آن از حوصله بحث ما خارج است . بر اثر اين جنگها فتنه و آشوب در بغداد بهطور خاص ، و در ديگر مناطق بهطور عام ، شايع شد و بالاخره اين نزاع با قتل امين و به خلافت رسيدن مأمون در سال 198 ق خاتمه يافت . « 5 » اما واكنش شيعيان و علويان در اين حوادث چه بود و چرا آنها از فرصتى كه اين ناآرامىها و اغتشاشات ايجاد كرده بود ، براى قيام بهره نبردند ؟ حقيقت اين است كه فتنه گستردهاى كه در اركان دولت اسلامى گسترش يافته بود ، بيش از چهار سال ادامه يافت و اين مىتوانست فرصتى طلايى براى علويان و شيعيان باشد تا باز هم دست به قيام بزنند ، اما ايشان آرامش و صلح را ترجيح دادند . به نظر ما عامل اصلى اتخاذ اين رويه ، فقدان رهبر برجستهاى بود كه قيام شيعيان را بر عهده گيرد . علاوه بر اين ، بين فرقههاى مختلف شيعه ، همچون اماميه ، زيديه ، اسماعيليه و ديگر فرقهها ، اختلافهاى شديدى درگرفته بود .
--> - و قريشى و هاشمى بود ، درحالىكه مادر مأمون ، كنيزى ايرانى از اهالى خراسان بود و اين اقدام هارون با تشويق حزب عربى به رياست فضل بن ربيع صورت گرفت . ( 1 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 3 ، ص 166 / الجهشارى ، الوزراء و الكتاب ، ص 237 . ( 2 ) . وى على بن عبد اللّه بن خالد بن يزيد بن معاوية بن ابى سفيان بود . ( 3 ) . مضريان از قبايل فرعى عرب حجازند . عصبيت كهن بين عرب يمانى و حجازى از عصر جاهلى در حجاز برقرار بوده و در طول عصر اول عباسى نيز ادامه داشته است . ( 4 ) . ابن اثير ، الكامل فى التاريخ ، ج 6 ، ص 75 - 77 . ( 5 ) . تاريخ طبرى ، ج 7 ، ص 114 - 116 / ابن اثير ، الكامل فى التاريخ ، ج 6 ، ص 82 - 85 .